CopyPastehas never been so tasty!

بليط، لطفا!

by anonymous

  • 0
  • 0
  • 0
130 views
سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي
    رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال
    تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند.....
    يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟
    يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم .
    همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما
    ايراني ها سه نفري رفتند توي يك دستشويي و در را روي خودشان قفل كردند.
    بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد.
    در دستشويي را زد و گفت: بليط، لطفا!
    در دستشويي باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را
    نگاه كرد و به راهش ادامه داد.
    آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار
    هوشمندانه اي بوده است. بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در
    بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم
    براي خودشان پس انداز كنند.
    وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال
    تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند.
    يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟
    يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم
    سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك
    دستشويي و سه ايراني هم رفتند توي دستشويي بغلي آمريكايي ها و قطار حركت
    كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از دستشويي بيرون آمد و
    رفت جلوي دستشويي آمريكايي ها و گفت: بليط ، لطفا

Add A Comment: