CopyPastehas never been so tasty!

Tag: “دمی با عبید

Search Results(2 results)UserPost DateView
دمی با عبید

کسی مردی را دید که بر خری کند رو نشسته گفتش کجا می‌روی؟ گفت: به نماز جمعه. گفت: ای نادان اینک سه شنبه باشد. گفت: اگر این خر شنبه‌ام به مسجد رساند نیکبخت باشم...

anonymous6/9/201011000
دمی با عبید| زهره پلنگ،بوق اسرافیل و علمدا...

بازرگانی زنی خوش صورت زهره نام داشت عزم سفری کرد از بهر او جامه ای سفید بسلخت و کاسه ای نیل به خادم داد که هرگاه از این زن حرکتی ناشایست در وجود آید یک انگشت نیل بر جام...

anonymous3/7/201036110