CopyPastehas never been so tasty!

برادر دشمنت را جای دیگر جستجو کن

by anonymous

  • 0
  • 0
  • 0
669 views

میخوام براتون یه قصه بگم. تحمل کنید. به حرمت 5-6 ماهی که کنارتون بودم.

یک شهرک رو تصور کنین که ساکنینش آدمای معمولی با شغل و تحصیلات و خانواده های تقریبا (تقریبا ) همه شبیه هم، دارن با هم زندگی میکنند. بالاخره گاهی درگیری و کنتاکت هم بینشون پیش میاد. یکی از اینکه همسایه دیر زباله اش رو گذاشته بیرون شاکیه  و یکی از اینکه یه نفر تو صف نانوایی ترتیب رو رعایت نکرده دلخوره.. و باز هم در نظر بگیرین که این آدما به طور معمول به هر حال اگر نه هر روز، هر از گاهی با هم برخورد پیدا میکنن و تو مسیر خونه و کار و پارک و خیابون از کنار هم گذر میکنن و چشمشون به هم میفته. بعضی ها با هم دوست میشن و مهمونی میگیرن باهم. گاهی عصرونه و شام رو باهم میخورن، با هم قرار سینما و پیاده روی و پارتی و .. میزارن. همیشه هم که دعوا و درگیری نیست. دوستی و رفاقت هم جاریه تو بعضی از خونه ها و بین بعضی از همسایه ها. و گاهی وقتی درگیری ای پیش میاد، اونایی که رفاقتی با هم دارن بخاطر رفقاشون میان وسط ماجرا.در کل یه جورایی سر هم غیرت دارن و بخاطر هم گذشت میکنن و تحملشون نسبتا بالاست .

خلاصه.. شهرک و ساکنین را تا حدودی شناختید و خلق و خویشان دستتان آمد. ( آشنا به نظر میرسند نه؟ در واقع تک تک ما میتوانیم یکی از ساکنین این شهرک محسوب بشویم )

القصه... روزی روزگاری ناگهان ساکنین شهرک متوجه میشوند که از طرف یک دشمن خارجی، همه حق و حقوقشان در خطر پایمال شدن است و حتی امنیت جانی و حقوق حقه شهروندیشان هم در معرض پایمال شدن و نابودیه... در مقابل این دشمن همه ساکنین همصدا شده و به مبارزه میپردازن. تا جایی که همه دشمنیها و سوئ نیت ها و دلخوری ها فراموش میشه و همه با هم در یک سنگر قرار میگیرن و دلاوریها و جانبازی هاست که در راه دفاع از همدیگر به نمایش میگذارن...

اما بلاخره هر جنگی یک روز تموم میشود.. هرچقدر هم که طول بکشه... گرچه که جنگی که ساکنین این شهرک رو به تکاپو انداخت مشکلی سی ساله بود و اگر اساسی تر بخواهیم به آن نظر کنیم مشکلی صد ساله بود.  جنگی نبود که یک شبه پیش آمده باشه یا امروز به طور کلی حل شده و صلح کامل برقرار باشه. نه... فقط خاکستری شد برای زیر خاکستر و دلیلی برای ادامه سکونت و حضور ساکنین آن شهرک در اونجا... میدونید که داستان هرچقدر هم که تخیلی باشه اما به هر حال آوقدر رومانتیک نیست که از این شهرک آرمانشهر بسازیم و بگوییم که بهشت موعود بود یا خواهد شد. اما نقطه مشترک اکثر ساکنین این محل وجود همان خاکستر سی ساله یا صد ساله بود که به مرور آن شهرک را به محلی برای تقابل و بیان دیدگاه و همدلی تبدیل کرده بود... بگذریم... جنگ ظاهرا تمام شده و سربازا خسته و تقریبا نا امید برگشته اند به خانه هایشان... ولی هنوز آنقدر در حال و هوای جنگیدن موندن که خودشان هم یادشون رفته چطور میشه عادی زندگی کرد و با مشکلات کنار آمد و نجنگید. مشکلات ریز و درشت شهرک دیگر براشون قابل تحمل نیست.. با کوچکترین تلنگری دست به اسلحه میشن برای همسایه و برادر و همرزم سابق خود... حتی جنگیدن کنار هم را هم فراموش کردن و فقط از همه چیزی که بر آنها گذشت جنگیدن خوب در خاطرشون ماند... کافی است که کسی به نخی از تار ابروشون نازک تر از گل بگه... : در عرض کمترین زمان صدای شلیک گلوله را خواهی شنید... اگر شانس بیاری، طرفت نشانه گیریش دقیق نباشه، زنده خواهی موند و نفسی در هوای اونجا خواهی کشید.. اما زخم خورده و دردمند.. و در پی آن خواهی بود که روزی انتقام بگیری..

دوستای قدیمی مراودت ها و خاطرات و کارت پستال هایی را که برای هم میفرستادند را در گوشه گنجه پنهان میکنند و برای راحتی خیالشون از کنار رفقای قدیم سوت زنان و سر بهآاسمان عبور میکنن مبادا انتظار کمکی یا تکه پارچه ای برای بستن زخمی یا شانه ای برای ریختن قطره اشکی درخواست بشه. بر در خانه ها انواع و اقسام تجهیزات ایمنی و امنیتی نصب شده تا مبادا از طرف همسایه چشم زخمی برسه... جنگیدن و جنگیدن.. مهم نیست با چه کسی و چرا؟.. مهم فقط جنگیدن و اثبات وجوده.

کوتاه کنم... منظورم از اینهمه آسمون ریسمون بافتن این بود که شاید یادتون بیاد که دنباله چجوری بود و چجوری شده... دشمن مشترک همه ما هنوز هست. دلیل نمیشه که اگر تو خیابونا بهمون شلیک نمیکنه یا کهریزک بسته شده، اون بیکار نشسته و ما فراموش کنیم که ندا و سهراب و ترانه و هزاران دیگری که نامشون شناخته شد یا نشد، برای چی کشته شدن. و اینجوری با کوچکترین حرفی به جان هم بیفتیم.

به هر حال میدونم که در حوصله بچه های دنباله خواندن مطالب طولانی نمیگنجه ولی نشد که کوتاهتر بگم.  

امیدم اینه که دوستان یادشون بیاد که بابا جان، اونی که اینجا داری باهاش دعوا میکنی، خودش درد کشیده این رژیمه، عصبانیت و دردت رو بهش بگو ولی اسلحه ات رو از روی صورتش بردار. دشمنت رو جای دیگه جستجو کن. همین

Add A Comment: