CopyPastehas never been so tasty!

تحلیل استراتژی "گسترش آگاهی‌ها" آقای موسوی....مسعو

by anonymous

  • 0
  • 0
  • 0
111 views

اكنون بهموسوى و استراتژى جديد او تحت عنوان «گسترش آگاهيها» مىپردازيم.
آقاى موسوى تا بخواهيد حفظ ظاهر مىكند و مىخواهد كماكان بهمخالفت با باند حاكم و ايستادگى در برابر آنها تظاهر كند. تا بخواهيد جملهپردازى مىكند و عبارات مطنطن بهكار مىبرد. اما وقتى نوشته او را در تماميتش سبك و سنگين مىكنيد مىبينيد كه هر چند از «بام خانه تا ثريا» را بهشما مىبخشد، اما «از صحن خانه تا لب بام» از آن ولايت است. در برابر «قاطر چموش لگد زن» ولايت، دقيقاً و تماماً ، چارچوب و مرزبنديهاى اصلى و اساسى خامنهاى را مراعات مىكند. با وسواس بسيار «آسته برو، آسته بيا» كار مىكند مبادا  «گربه شاخش بزند» ! «انگشترى كه رفته سوادش» از آن خامنهاى اما  «سجعى كه پر نگين شده انشا» از آن ماست!

در فرداى 22بهمن براى استمرار قيام در چهارشنبهسورى فراخوان داديم و گفتيم «با مرزبندى قاطع با خط انفعال و تسليمطلبى در برابر ولىفقيه ارتجاع، بايد جبهه تغيير و سرنگونى رژيم را تقويت كرد تا جناحهاى مغلوب نتوانند قيام را قفل كنند. درست بههمين خاطر، بايد فرصت چهارشنبهسورى را براى شعلهور كردن قيام برحق مردم ايران عليه ديكتاتورى و فاشيسم مذهبى مغتنم شمرد…».
در 6اسفند خامنهاى هندسه 3پايه خود را در بحث آموزشى (!) «هويت و مرزبندى و شاخص»، برا ى مؤمنان نظام ولايت ترسيم كرد.
دو روز بعد در 8اسفند، موسوى در سايت كلمه، «سجع پرنگين شده انشا» را با اعتراض شكيل و برحق به «راهپيمايى مهندسى شده 22بهمن» زير عنوان «گسترش آگاهيها، استراتژى اصلى جنبش سبز» عرضه مىكند.


***



گوش كنيد:
- حرف اول يك باج سبيل اساسى بهسپاه و نيروهاى انتظامى است و مىگويد: «حتى نيروهاى نظامى و انتظامى برادران ما هستند و مىدانيم که مجبور بهاعمال خشونت مىشوند» (طفلكيها چقدر مظلومند كه مجبور بهاعمال خشونت و شكنجه شدهاند!).

- حرف دوم اين است كه هر چند بهنفع كشور (يعنى رژيم) بود كه «در چارچوب نظام»،  «بهجاى سياستهاى سرکوب و پرکردن زندانها، سياست حمايت از ايجاد يک تشکيلات نيرومند» وجود مىداشت كه «بتواند چهرههاى مؤثر را دورهم گردآورد تا بهصورت آشکار و در چارچوب قانون اساسى کار را بهپيش ببرند»، اما چنين چيزى امكانپذير نيست و  «فعلاً منتفى است». باقى مىماند  «استفاده از فضاى مجازى (كه) معجزه كرده است» (كاش آثار اين معجزه را در 22بهمن و چهارشنبهسورى مىديديم!).

- حرف سوم كه يك  «نقطه كليدى» است «اجراى بدون تنازل قانون اساسى» است. (خداى بزرگ! با اجراى بدون تنازل «ولايت امر و امامت امت» طبق اصل پنجم قانون اساسى و «ولايت مطلقه امر و امامت امت» بر قواى مقننه و مجريه و قضائيه طبق اصل 57 قانون اساسى، چه چيزى فرق مىكند؟!).

- حرف چهارم اين است كه «دهها ميليون ايرانى… خواهان تغييراتى هستند که بهآنها مجال مىدهد با حاکميت بر سرنوشت خود، اين سرنوشت تحميلى از سوى کارگزاران بىکفايت را تغيير دهند» (بارك الله آقاى موسوى! لاكن، خود گويى و خود با اجراى بدون تنازل همين ولايت مطلقه، خندى؟!). آخر ما كدام را باور كنيم؟ از يك سو اذعان مىكند كه مردم ايران خواهان حاكميت بر سرنوشت خود هستند و از سوى ديگر باز هم همين قانون اساسى ولايتفقيه و اجراى بدون تنازل آن! آيا اين، حرف مفت نيست؟ اگر منظور آزادى مطبوعات و منع شكنجه و آزادى اجتماعات و احزاب است كه خمينى قانون اساسى ولايتفقيه خودش را با آنها بزك كرد. آخر، در 31سال گذشته در كدام روز اين مطالب اجرا شده؟ يا با وجود ولىفقيه امكان اجرا شدن داشته است؟!

- حرف پنجم موسوى اين است كه بهدرستى اذعان مىكند «ملت ما آگاه و رشيد است». پس ما با يك ملت آگاه و رشيد مواجه هستيم كه خواهان حاكميت بر سرنوشت خويش است. پس لطفاً بهما بگوييد ديگر «استراتژى گسترش آگاهى» چه صيغهيى است! با اينهمه، آقاى موسوى بر «گسترش آگاهى در سطح ملى بهعنوان مهمترين وسيله براى نيل بهپيروزى» تأکيد مىكند. بهنظر مىرسد سؤال اصلى اين ملت آگاه و رشيد اين باشد كه بگو ببينيم چگونه و از چه راهى بايد اين رژيم را سرنگون كرد و بهحاكميت دست يافت. آگاهى خيلى خوب است اما واللهالعظيم كه صورت مسأله و درمان درد، گسترش آگاهى نيست!

بوالعجب حرف ديگر موسوى كه لابد از آخوند خاتمى يا خود خامنهاى كپىبردارى كرده است،  «مردم سالارى دينى» است. (بار الها! اگر ما از طلا گشتن پشيمان شده و بخواهيم مرحمت فرموده ما را مس كنند؛ اگر مردم سالارى دينى را نخواهيم و بهمختصر مردم سالارى ساخته باشيم؛ چه كسى را بايد ببينيم؟ و بهكجا بايد عريضه بنويسيم؟ چرا مىخواهيد آگاهيهاى ما را بهحد مردم سالارى دينى گسترش بدهيد؟! بهخدا ما اينقدر «آگاهى» نمىخواهيم! قدرى عمل مردم سالارانه بدون سانديس مىخواهيم!)

- حرف ششم موسوى كه خواننده را يخ مىكند، اين است كه «هدف ما، تغيير در چارچوب نظام است» با اين حال «سبز بودن يعنى… خودخواه نبودن» بهاين معنى كه حتى «هدف آن نيست که اين تغييرات حتماًًًًًًًًًًًًًًًًً بهدست اين يا آن فرد صورت بگيرد» بلكه «كمهزينهتر» اين است كه «خود حاکميت بهسمت اين راهحلها  … پيش برود» (آه خداى بزرگ! كمكم داشتيم در چارچوب استراتژى گسترش آگاهيها بهعنوان مهمترين وسيله براى نيل بهپيروزى، آگاه مىشديم كه مىتوانيم در چارچوب ولايت مطلقه، بهمردمسالارى و دموكراسى برسيم، بعد فهميديم كه خودخواهى بد است و نبايد فكر كنيم كه حتماًًًًًًًًًًًًًًًًً اين كار را بايد خودمان انجام بدهيم. دست آخر هم ديديم كه كمهزينهتر اين است كه بسپاريم بهخامنهاى و برادرانمان در سپاه و بسيج و اطلاعات و پى كارمان برويم!) فقط مىمانند شهدا و مجروحان و زندانيان قيام و هزاران مصدوم و مضروب و شكنجه شده كه لابد بهخاطر فقدان همين آگاهى، بهجاى اينكه بسپارند بهحاكميت، خودشان دست بهكار شدند. اگر خودخواه نبودند، حتماًًًًًًًًًًًًًًًًً اينطور نمىشد…

- اما حرف هفتم و حرف اصلى موسوى، دو روز بعد از خط و نشان كشيدن خامنهاى، در انتهاى متن، درباره چهارشنبهسورى وموضعگيرى عليه فراخوان مقاومت است. موسوى مىگويد: «مهم آن است که اکنون قدمهايى برداشته شود که بهفرايند بهبود اوضاع دامن بزند». نتيجه اينكه «سبزها در هيچ برنامه هنجارشکنانه يا تخريبى که موجب اذيت و آزار مردم بشود شرکت نخواهند کرد…».

اولاً ، فرآيند بهبود اوضاع كه بايستى بهآن دامن زده شود، چيست و وعده كيست؟ كدام فرآيند؟ كدام بهبود؟ آويختن بهدامن و قباى چه كسى؟ بهازاى چه چيزى؟

ثانياً ، مگر تا بهحال ولىفقيه و باند غالب نبود كه ادعا مىكرد تظاهرات و راهپيمايى و اعتراضات و قيام بهخاطر آزادى «موجب اذيت و آزار مردم» مىشود؟ وام گرفتن اين حربه از ظالم عليه مظلوم، چرا و بهچه خاطر؟ آيا قيام 13آبان و قيام 16آذر و قيام عاشورا و 22بهمن و چهارشنبهسورى موجب اذيت و آزار چه كسى بوده است؟ «مردم» يا «ضد مردم» ؟ خلق يا ضدخلق؟ مظلوم يا ظالم؟ ستم كشيده يا ستمگر؟ كدام يك؟ پس چه شد آن گسترش آگاهى؟ يا للمسلمين اقتضاى آگاهى چيست؟ فرق جهل و آگاهى دركجاست؟ قضاوت كنيد.

بگو آقا جان ما اين كاره نيستيم و نبوديم و خلاصمان كن. بگو خواستيم بهخامنهاى برگ بزنيم و با «اعتقاد قلبى و التزام عملى بهولايتفقيه »، روى دوش خود او سوار شويم اما او همچنانكه حاجى خاتمى را لوله كرد و كنار زد، عذر ما را هم خواست.

بهراستى قباحت دارد كه آدم «هويت و مرزبندى و شاخص» پليد نظام ولايت را دربست بپذيرد و بگونهاى جنت مكان مردم و جوانان را از هر گونه «هنجار شكنى» و تخريب نظام برحذر بدارد و بگويد كه حتى ترقه و آتشبازى چهارشنبهسورى هم با «مشى سبز» ناسازگار است!
خبرگزارى آسوشيتد‌پرس امروز گزارش كرده است كه «هيچكدام از دو رهبر مخالفين يعنى ميرحسين موسوى و مهدى كروبى كه مخالف احمدى‌نژاد هستند براى تظاهرات امروز، سه‌شنبه فرانخوانده‌اند».
خبرگزارى فرانسه هم مىگويد: «موسوى از هواداران خود خواسته بود تا از چهارشنبهسورى براى راهاندازى گردهماييهاى ضددولتى استفاده نكنند و افراطگرايان را تحريك نكنند».


***


اما درس بزرگ چهارشنبه آتشين كه بهسوى بهار بزرگ آزادى راه مىگشايد، اين است كه بهرغم آببندى نظامى و امنيتى، بهرغم فيلم و فتوا، بهرغم آببندى سياسى نظام و باندهاى غالب و مغلوب و بهرغم همه دعوتهاى ذليلانه و سازشكارانه براى ممانعت از آتش و قيام و پرهيز از هر حركتى عليه رژيم، باز هم نسل آتشافروز قيام به‌پاخاست. مرعوب تنوره كشيدن ديو ولايت نشد. سينه سپر كرد. همچون مجاهدان اشرف در منتهاى شجاعت و دلاورى، رو بهدشمن كرد، «بيا، بيا» گفت. اصل طلايى «حداكثر تهاجم» را نصبالعين قرار داد و اين چنين كليد پيروزى را بهدست گرفت و در سراسر ايران زمين پرو بال بياراست. ثابت شد كه ولىفقيه طلسم شكسته، ديگر گرگ كاغذى است.

قيمت البته، همچون هميشه، سنگين و بسيار سنگين است. دستگيريها و احكام مجازات و اعدام در پيش است. تا بخواهيد عليه مجاهدين و مبارزين راستين توطئه مىكنند و برچسب مىزنند و ياوه خواهند گفت. اما ما از پيكرهاى خويش پلى براى آزادى و پيروزى خلقمان مىسازيم. ارتش آزادى اينچنين برپا مىشود و بهاران آزادى اينچنين فرا مىرسد. مقدم بهار بر آتشافروزان قيام و خلق قهرمان و اشرف آزادىستان مبارك و خجسته باد! 

 

Add A Comment: