CopyPastehas never been so tasty!

برگردانی از مقدمه کتاب قصه های افسانه ای (قسمت 3

by anonymous

  • 0
  • 0
  • 0
378 views

 

هر لحظه ای که میگذرد فراخوانی است از مقابله کردن با مشکلاتی که جامعه به کودک تحمیل میسازد، اگر کودک دارای توانمندی های درونی لازم باشد، قطعن موفق خواهد شد تا خود را با شرایط جامعه اش منطبق کند.

کودک نقش غافل گیرکنندۀ زندگی را خوب میشناسد و بسیار نیازمندِ اینکه به او این شانس داده شود تا خود را در قلب دنیای پیچیده ای که باید به مقابله با آن برخیزد ،  بهتر بشناسد. بنابر این باید کمکش کرد تا مابین احساسات پر هیاهویش کمی ارتباط برقرار کند. او نیازمند داشتن ایده هایی ست که به او اجازه میدهند تا در "خانه درونی اش" نظم برقرار سازد و بر اساس آن زندگش را نیز تنظیم کند.

کودک نیازمند آن آموزشی است که با ظرافت و با ایماء و اشاره، و نه به یکباره ، تند و خشن، به او ارزش داشتن یک کردار شایسته و یک وجدان اخلاقی را بفهماند، مخصوصا در عصری که ما در آن به سر میبریم. آنهم نه به واسطه نصیچت هایی خشک و توخالی، بلکه با به نمایش گذاردن مثالهایی عینی و ملموس از آنچه که "بد" و آنچه که "خوب" نامیده میشود.

زیرا این هر دو معنا، هر کدام به نوبه خود، در کودک "بازتاب" خود را خواهند یافت. و این نیز به یمن قصه های افسانه ای است که کودک موفق میشود تا معانی "بد" و" خوب" را کشف کند.  مدتهای متمادی ، نیاز فهم این مهم ، همانند بسیاری دیگر از پرنسیب های روانشناسی جدید، توسط ادیبان حس شده بود، برای مثال شیلر نوشته است : "من عمیقترین معانی را نه  در حقیقتِ زندگی بلکه بیشتر وقتها در قصه های افسانه ای که در کودکی برایم تعریف میشد، پیدا کرده ام ".

 

طی قرنها "تعریف شدن" اگر( نگویم هزارن هزار شال! )، زمان و تجاربش قصه های افسانه ای  را با ظرافتی خاص صیقل بخشیده و آنها را ظاهرا و باطنن حامل "پر بارترین مفاهیم" نموده است. این داستانها به آنچنان ارزشی دست یازیده اند که مورد توجه تمامی شخصیت های برجسته انسانی، در هر سطحی از اندیشه که باشند، قرار گرفته اند. هم گسترۀ بِکر و پاکِ ضمیر کودک و هم ذهن منسجم بزرگان از جمله مخاطبان قصه هامیباشند و توجه هر دوطیف را به سمت خود جلب میکند. این قصه ها بدون اینکه بدانند شیوه ای روانشناسانه ای را به کار میگیرند که ضمیرهای ، آگاه ، نیمه آگاه و ناخوداگاه ، هر سه تحت تاثیرو نفوذ پیامهایشان قرار میگیرند.

 

این قصه‌ها که بیانگر مشکلات جهانشمول نوع بشرند ،و به طور خاص مشکلات کودکان، خمیر شخصیت دست نخورده و شکل نگرفتۀ کودکان را مورد خطاب قرار میدهند، و در همین اثنا ، فشارها و التهابات روحی ای را که ضمیرهای آگاه، و ناخود آگاه ، به کودک وارد میاورند را کاهش داده و رشد فکری کودک را جهتی درست میبخشند، در حالی که ماجرای قصه شکل میگیرد و به پیش میرود ، واکنش های غریزی کودک خود را آشکارمیکنند و احساساتش جان میگیرند.

 

و کودک در میابد که چگونه میتواند با توجه به نیازها ی درونی و "امیال غریزی" و "وجدان اخلاقی" از میزان " این فشارهی روحی" بکاهد، و آنها را در مسیر آرامش یافتن سمت و سو بخشد.

 

صرفن یک تجزیه و تحلیل علمی   کردن از عرصه اخلاقی قصه‌ها نیست که مرا علاقه مندشان میسازد. به عکس، این علاقه از آنجا ناشی میشود، که در طول تجربیات ام بارها از خود پرسیده ام چرا کودکان با هر درصدی از هوش، قصه ها و  افسا‌نه ها را ازهر نوعی دیگر از داستان  ، که برایشان گفته شود، بیشتر دوست دارند.

هر چقدر بیشتر سعی میکردم بفهمم که چرا قصه‌ها اینقدر خوب موفق میشوند که "درون کودکان را بارور سازند"، بیشتر متوجه میشدم که ماجراهای قصه‌ها درست از همان جایی شروع میشود، که در عالم واقع، و همزمان روان و عاطفه کودک درگیر همان مسائل و مشکلات میباشند، هیچ مطلب خواندنی دیگری تا به این اندازه عمیق نمیتوانست به صدای درون آنها نزدیک باشد.

 

 

قصه ها با کودک از نابسامانی های سخت درونیش به گونه ای با کودک صحبت میکنند که او به طور ناخود آگاه انها را در حافظه خود ثبت میکند.به طور مثال به او یاد میدهند که راه حل هایی مقطعی و یا دائمی برای حل نابسامانی ها روحی و فشارهای نشی از آن  وجود دارند، بی آنکه بخواهیم از جدیت کشمکش های درونی ناشی از سیر رشد و بزرگ شدن کودک بکاهیم.

 زمانی که امکان این را پیدا کردم تا به یمن موسسه اسپنسر به مطالعه نقشی که روانشناسی در آموزش کودک میتواند داشت باشد بپردازم، ملاحظه کردم که مطالعه (چه کودک و به تنهایی بخواند و یا اینکه کسی برایش یک داستان رابخواند) در آموزش کودک یک نقش اساسی دارد؛ این امر به نظرم کار با ارزشی آمد تا از فرصت استفاده کرده و با مطالعه ای دقیق وارد جزئیات عملکرد قصه ها شوم و  تحقیق مفیدی رابه عمل آورم ، با تاکید بر اینکه دستاوردهای عظیم این قصه ها فلکلوریک تنها به قلم میسر نیست.

امیدوارم که بدین طریق به پدر و مادر و مربیها نشان داده باشم که از چه مقام شایسته و بی همتایی بر خوردارند و از آنها دعوت کنم تا ، همزمان جایگاهی را که قصه  قرنها و قرنها در زندگی بچه ها داشته اند، به خود اختصاص دهند.

ادمه دارد...

 

 

 

 

 

 

Add A Comment: